سلام

خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم

نمیدونم دلیلش اینستاگرامه یا مشغله هام یا هر دلیل دیگه

دلم تنگ اینجا شده بود


خداروشکر میکنم بخاطر اتفاقی که تو تاریخ 29 بهمن 1395 برام افتاد و امیدوارم ادامه دار بشه تا ........


ظریفه ای که تو مسیر جدید داره تلاش میکنه


و منتظر کلی خبر و اتفاق جالب و خوبه


اگه بشه سه دقیقه میره هامبورگ


انشالله میشه



تاریخ : شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1395 | 09:51 ق.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (0)

کارتون خونم کم شده بود چنتا کارتون دیدم



برف و شومینه و اهنگ های ملایم عاشقانه


و نوشتن


هم تو دفتر زردم

و

هم تایپ توی لپتاپ




و منتظر خبر

حالا خوب و بدش دیگه دست من نییییییییییی


تیکه کلام جدیدم : نیییییییییی


پ.ن.باز ازین انتحاری رفاقتی زدم بعدش یکم احساس عذاب وجدان یافتم بعد یکم انتحاریو ملایم کردم ولی اخرش باز همونو انجام میدم


ظریفه














تاریخ : شنبه 6 آذر‌ماه سال 1395 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (0)
خط ممتد



تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (0)



این شعر و اقای علی تفرشی خوندن سالها پیش اگه کسی لینک دانلودشو داره میخوام


مرسی



هوشنگ ابتهاج





عشق شادی ست، عشق آزادی ست

عشق آغاز آدمی‌زادی ست
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت بر او گماشتن است
عشق شوری زخود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه ست
در شب پیله رقص پروانه ست
جنبشی در نهفت پرده‌ی جان
در بن جان زندگی پنهان
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آن که عشق می‌ورزد
دل و جانش به عشق می‌ارزد
آدمی زاده را چراغی گیر
روشنایی پرست شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن فروز
شب نشینی هم آشیانه‌ی روز
آتش این چراغ سحر آمیز
عشقِ آتش نشینِ آتش خیز
آدمی بی زلال این آتش
مشت خاکی ست پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگ دل است
صنما گر بدی و گر نیکی
تو شبی، بی‌چراغ تاریکی
آتشی در تو می‌زند خورشید
کنده‌ات باز شعله‌ای نکشید؟
چون درخت آمدی، زغال مرو
میوه‌ای، پخته باش، کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتشگون
می‌زند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه‌ی این دار
میوه‌اش آتش است آخر کار
خشک و تر هر چه در جهان باشد
مایه‌ی سوختن در آن باشد
سوختن در هوای نور شدن
سبک از حبس خویش دور شدن
کوه هم آتش گداخته بود
بر فراز و فرود تاخته بود
آتشی بود آسمان آهنگ
دم سرد که کرد او را سنگ؟
ثقل و سردی سرشت خارا نیست
نور در جسم خویش زندانی ست
سنگ ازین سرگذشت دل تنگ است
فکر پرواز در دل سنگ است
مگرش کوره در گذار آرد
آن روان روانه باز آرد
سنگ بر سنگ چون بسایی تنگ
بر جهد آتش از میان دو سنگ
برق چشمی است در شب دیدار
خنده‌ای جسته از لبان دو یار
خنده نور است کز رخ شاداب
می‌تراود چو ماهتاب از آب
نور خود چیست؟ خنده‏ی هستی
خنده ای از نشاط سرمستی
هستی از ذوق خویش سرمست است
رقص مستانه‌اش ازین دست است
نور در هفت پرده پیچیده ست
تا درین آبگینه گردیده ست
رنگ پیراهن است سرخ و سپید
جان نور برهنه نتوان دید
بر درختی نشسته ساری چند
چند سار است بر درخت بلند؟
زان سیاهی که مختصر گیرند
آٍسمان پر شود چو پر گیرند
ذره انباشتی و تن کردی
خویشتن را جدا ز من کردی
تن که بر تن همیشه مشتاق است
جفت جویی ز جفت خود طاق است
رود بودی روان به سیر و سفر
از چه دریا شدی درنگ آور؟
ذره انباشی چو توده‏ی دود
ورنه هر ذره آفتابی بود
تخته بند تنی، چه جای شکیب؟
بدرآی از سراچه‌ی ترکیب
مشرق و مغرب است هر گوشه
آسمان و زمین در آغوشت
گل سوری که خون جوشیده ست
شیره‏ی آفتاب نوشیده ست
آن که از گل و گلاب می‌گیرد
شیره‌ی آفتاب می‌گیرد
جان خورشید بسته در شیشه ست
شیشه از نازکی در اندیشه ست
پری جان اوست بوی گلاب
می‏پرد از گلابدان به شتاب
لاله ها پیک باغ خورشیدند
که نصیبی به خاک بخشیدند
چون پیامی که بود، آوردند
هم به خورشید باز می‏گردند
برگ، چندان که نور می‏گیرد
باز پس می‏دهد چو می‏میرد
وامدار است شاخ آتش جو
وام خورشید می‏گزارد او
شاخه در کار خرقه دوختن است
در خیالش سماع سوختن است
در دل دانه بزم یاران است
چون شب قدر نور باران است
عطر و رنگ و نگار گرد همند
تا سپیده دمان ز گل بدمند
چهره پرداز گل ز رنگ و نگار
نقش خورشید می‏برد در کار
گل جواب سلام خورشیدست
دوست در روی دست خندیدست
نرم و نازک از آن نفس که گیاه
سر بر آرد ز خاک سرد و سیاه
چشم سبزش به سوی خورشیدست
پیش از آتش به خواب می‏دیدست
دم آهی که در دلش خفته ست
یال خورشید را بر آشفته ست
دل خورشید نیز مایل اوست
زان که این دانه پاره‌ی دل اوست
دانه از آن زمان که در خاک است
با دلش آفتاب ادراک است
سرگذشت درخت می‏داند
رقم سرنوشته می‏خواند
گرچه با رقص و ناز در چمن است
سرنوشت درخت سوختن است
آن درخت کهن منم که زمان
بر سرم راند بس بهار و خزان
دست و دامن تهی و پا در بند
سر کشیدم به آسمان بلند
شبم از بی ستارگی، شب گور
در دلم گرمی ستاره‏ی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
که تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم می‏خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی‌‌برگشت
گر نه گل دادم و بر آوردم
بر سری چند سایه گستردم
دست هیزم شکن فرود آمد
در دل هیمه بوی دود آمد
کنده‏ی پر آتش اندیشم

آرزومند آتش خویشم!




ظریفه



تاریخ : سه‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1395 | 06:42 ب.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (0)

ووووووووووووووی من هنو زمنتظر خبرم سه هفته دیگه

انرژی مثبتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا و دعا لطفاااااااااااااااااااااااااااااا



چند روز پیش یکی از دوستام بهم گفت : تو هم که همیشه همه چیزت پیچیده بهم!

دقیقا زد تو خال

منم زدم والا من نمیدونم چرا زندگی من این جوریه


یهو همه چی میپیچه تو هم


میری ...... فیلم یکی میشی بعد میندازتت وسط یک...... سیاسی( مجبور به سانسور شدم  خخخخخخ)

میری برا جواب یه سوالت یه دوره بعد یهو میفتی تو یه  رشته دیگه!!!!تو رشته دانشگاهیم اینقدر پیگیر نبودم والا


حالا اینا خوبا ش بود

شایدم بد باشن نمیدونم

شایدم بخاطر چیزای متناقضیه که از خدا خواستم و میخوام

کلا همه چیم پیچیده تو هم

حالا اخرش لااقل یچیزی بشه خخخخخخخخخ


بداشم که خیلی قاطی تر ازین چیزاننننننننننننننننننننننننن

توکل به خدا


دلم تنگهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه برا عمران


برا این وبلاگم دلم خیلییییییییییییییییییی تنگ شده بود

حتی بدون هیچ خواننده ای


همین که اینجا مینویسم کلی انرژی مثبته یوهوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


ایام فاطمیه پارسال برام متفاوت بود

منتظر نتیجشم تو یه سال


ظریفه همه چیش پیچیده تو هم خخخخخخخخخخخ



تاریخ : دوشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1395 | 06:46 ب.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (1)

اااااااااااا باورم نمیشه اینقدر سرم شلوغ بوده که ماه دی و بهمن اینجا پست نذاشتم





اینجا خواننده زیادی نداره خخخخخخخخ ولی خب من از هر کی اینجا رو میخونه میخوام که انرژی مثبت خفن بفرسته چون منظر یه خبرم



ممنون


ظریفه



تاریخ : دوشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1394 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (2)

موضوع اول امروز: سوال 66


کلی تایپ کردم واخرش پاک کردمش خخخخخخخخخخخخخ


موضوع دوم امروز: فعلا معتاد یکی از اهنگای به زبان فرانسوی سلین دیون شدم خخخخخخخخخ( فکنکنید بی جنبه بازی دارم درمیارمو برا تقویت فرانسه چون گفتن اهنگ گوش کن منم جو کرفته ها خخخخخخخخخخخ نه ! کلا من با معنی اهنگا حال میکنم) حس و حالش تو سرما عالیه


موضوع سوم امروز: خدا در جهت موضوع اولم منتظرما خخخخخخخخخخخخ من که شماره معکوسو شروع کردم در جریانی کههم من هم عمران


موضوع چهارم: رفیق همکار همکلاسی !!!!من که میگم رفیق (یچیزی تایپ شده بود بنا به دلایل امنیتی مجبور شدم پاکش کنم خخخخخخخ) خ من کلا به همه میگم رفیق فرقی نداره برام ههمیخواد رفیق سیاسی باشن رفیق فیلمسازی باشن همکلاسی باشن داداش باشن رفیق کامی باشن و مهم مرامشونه که صادقانه میگم من از دوستای مذکرم بیشتر مرام دیدم تا دوستهای مونثم .( اقامون در جریانه ها یهو فکر نا مربوط نکنین)هه




الهی رفیقای خوبو رفیققققققققققققققققققق اونم از نوع نابزیاد کن  رفیقای نارفیقو کم


آمین

یا حق


ظریفه







تاریخ : دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1394 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (1)


Dans les rêves, il n'y a  pas de règles

در رویاها هیچ قانونی  وجود ندارد



تاریخ : شنبه 14 آذر‌ماه سال 1394 | 09:46 ب.ظ | نویسنده : ظریفه Zarifeh | نظرات (0)

1 2 3 4 5 ... 48 >>

آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 269409